از فکه تا حاج عمران با شهیدان
نیروهای بسیجی و پاسدار شهرستان دلفان برای اولین بار در قالب یک گروهان سازمانی در عملیات فتح المبین شرکت نمودند تا قبل از این تاریخ اعزامها گروهی بود ولی سازمانی نبود، اولین فرمانده گروهان در عملیات فتح المبین شهید هاشم مرادی بود، گروهان یاد شده در محور کرخه ،چنانه و راهدارها حضور فعال داشت اما عملا درگیر تن به تن به عراقیها نشد. هم زمان با این گروهان دسته ای دیگر از بسیجیان شهرستان به فرماندهی دوست عزیز محمد اسکندری در محور شوش وارد عمل شدند و اتفاقا خود ایشان هم در این عملیات مجروح گردید.
گروهان اعزامی بعد از حدود بیست روز با پایان عملیات فتح المبین به شهرستان باز گشت تا پس از رفع خستگی، مجدد برای عملیات بیت المقدس عازم گردد.
در آن روزها بیشتر پاسداران ،جدید ورودی سال ۶۰ بودند از جمله شهید هاشم مرادی، اما در بین پاسداران، قدیمی بودند کسانی که از نظر آشنایی با جنگ با تجربه تر بودند، چند روز قبل از اعزام به پیشنهاد اولیه شهید هاشم مرادی چارت فرماندهان گروهان تغییر کرد، شهید علی دوست محمدی فرمانده گروهان، شهید خانمحمد بگ چشمه جانشین گروهان، شهید محمد حسین احمدی فرمانده دسته و دوست عزیرم حاج رجب یوسفوند و بنده هم فرماندهان دو دسته دیگر شدیم.
قرار بود همه نیروهای لرستان در قالب یک تیپ به فرماندهی حاج علیمحمد سوری و جانشینی حاج مصطفی آشنا در مرحله اصلی آزاد سازی شهر خرمشهر شرکت کنیم.
چند روز قبل از عملیات شرایط تغییر کرد و اعلام شد نیروهای شهرستانهای دلفان و بروجرد در قالب یک گردان به فرماندهی شهید حسن گودرزی به تیپ المهدی مامور ودر محور فکه وارد عمل شوند
《 شرح عملیات قبلا منتشر گردیده است》
در فکه تعدادی از نیروهای بسیج و سپاه به شهادت رسیدن و از فرماندهان، شهید خانمحمد بگ چشمه، شهید محمد حسین احمدی و شهید هاشم مرادی گرچه ایشان فرمانده نبود اما حکم یک فرمانده معنوی را داشت.
قصه فکه با تمام شیرینیها و تلخی هایش تمام شد تا سه سال بعد علی رغم اینکه لرستان یگان مستقل داشت وتیپ ۵۷ ابولفضل ( ع) فعالانه در جبهه نقش داشت هنوز تعدادی از نیروهای لرستان در بوکان و برخی یگانهای کردستان حضور داشتند از جمله در تیپ ۱۱۰ شهید بروجردی یک گروهان از رزمندگان شهرستان دلفان حضور داشتند
در همان روزها مرخصی شهید علیدوست محمدی و بنده با هم تقارن پیدا نموده بود ایشان گفت در جلسه ای با حضور فرمانده تیپ ۱۱۰ صحبت از شما شد و اینکه اکنون معاون گردان در تیپ ۵۷ ابوالفضل ( ع) می باشید ایشان بنده را مامور کرده که شما را برای تشکیل یک گردان جدید، به تیپ ۱۱۰ ببرم .عرض کردم تیپ ۵۷ ابوالفضل ( ع) تازه گردانهای شهرستانی را تشکیل داده و احتمالا همه شما هم برای تشکیل گردان نورآباد در آینده به آنجا بیایید. ضمن اینکه در حال حاضر حاج رجب یوسفوند هم آنجاست یکی فرمانده و یکی هم جانشبن شوید. او دلایلی داشت و اصرار می نمود که بنده و حاج رجب این مسئولیت را بپذیریم . عرض کردم بنده اگر حاضر باشم میدانم فرمانده تیپ ۵۷ ابوالفضل ( ع) موافقت نخواهد کرد.
برای اولین بار است این موضوع را مطرح میکنم و آن اینکه متاسفانه ما به تفاهم نرسیدیم وایشان گله مند از بنده جدا شد.
کمتر از دو ماه بعد باز هم در مرخصی بودم که خبر حمله عراق به حاج عمران رسید بلافاصله خدمت فرمانده وقت سپاه رسیدم و ایشان همتایید نمود که خبرای خوبی نمی رسد قرار شده بنده و دوست عزیزم سید عباسعلی خیرالهی و آقای حسین راننده همان روز راهی حاج عمران شویم 《 شرح این ماموریت را هم قبلا منتشر کردم》
شهید علی دوست محمدی فرمانده گروهان ما در عملیات فکه این بار در عملیات حاج عمران به همراه تعدادی دیگر از بسیجان و سپاهیان به شهادت رسید تا سر فصلی از فکه تا حاج عمران رقم بخورد و نام رزمندگان شهرستان دلفان از دشتهای سوزان تا کوههای سربفلک کشیده کردستان ماندگار بماند
✍ علی محمد نظری
https://sobhedelfan.ir/?p=25670

