آرزوها و توانمندیها در سیاست خارجه
اینکه گفته می شود《 برای پیشگیری از ترکمنچای ها باید انتخاب کنیم و آرزوهایمان را در چهار چوب امکانات دنبال کنیم یا گفته شده ما در طول تاریخ اهدافمان را بر اساس آرزوهایمان چیده ایم و به توانایی هایمان توجهی نکرده ایم. حرف درستی است.》اما هر گونه خط کشی بین دیپلماسی و میدان، نه تنها در جهت منافع ملی نیست بلکه نوعی انشقاق درون حاکمیتی را به طرفهای مذاکره منتقل می کند.!
بی شک عهدنامه ترکمنچای یک ننگنامه تاریخی بود ولی اگر همان عهدنامه ننگین در آن زمان خاص امضا نمی شد چه بسا امروز تبریز و حتی قزوین را هم نمی داشتیم.
اتفاقا درد مردم و حداقل چند، نسل گذشته( بعد از امضا قرارداد ننگین ترکمنچای ) همین است که چرا سیاستمداران ما برای تقویت توانمندیها و تناسب آن با آرزوها به اشتراک نظر نمی رسند؟! یا اگر توانمندیها و زیر ساختها برای رسیدن به آرزوها نزدیک به هم شدند نتوانستند بهره مندی لازم را از آن ببرند.؟!
توانمندیهای کشور ما به لحاظ فرهنگی ، اقتصادی ،سیاسی، … جدای از توان نظامی که اشاره خواهم کرد به تنهایی می توانست پیوندهای گسسته ناشی از جدایی ناخواسته پاره های تن ایران را ترمیم کند، اشتراکهای گسترده با بخشهای جدا شده از افغانستان گرفته تا جمهوری های آسیای میانه و کردستانات که در دوره های مختلف از ایران جدا شدند اینقدر فراوان است که نیاز به قشون کشی ندارد فقط برنامه ریزی و تعصب و میهن دوستی میخواهد تا شرایط اگر چه مثل گذشته نشود ولی همه این کشورها حداقل بخاطر همان پیوندها در مراودات جهانی و بین المللی هم پیمان ایران شوند.
در طول یک دهه گذشته توان نظامی کشور به دیگر توانمندیهای موجود اضافه شد و به گواه دوست و دشمن، کشور ما تبدیل به قدرت نظامی برتر منطقه گردید . تا جاییکه تنها کشوری بود که بعد از جنگ جهانی دوم جسارت نمود با موشک پادگان و مقر استقرار آمریکا بعنوان بزرگترین قدرت جهان را در هم کوبد و آنها جرات پاسخگویی را در خود ندیدند. سربازانشان در خلیج فارس به اسارت گرفته شدند شتر دیدی ندیدی کردند، اتفاقا این حوادث و برخی دیگر از موارد که نشانه اقتدار کشور بود پاس های گلی بود که در جهت پشتیبانی از دیپلماسی انجام گرفت اینکه چقدر از این ظرفیتها استفاده گردید بحث دیگریست.
توافق برجام یک امتیاز افتخار آمیزنیست ولی از آنجا که کشور را در مواردی از بحران عبور می دهد مطلوب است . نگرانی آنجاست که هرگاه این توازن بر قرار یا نزدیک به هم می شود، منافع ملی قربانی جناحی و باندی گردید و از آن توانمندیها بهره لازم برده نشد و فرصتها یکی پس از دیگری از دست رفت . مثلا در انرژی هسته ای《 پس از پر کردن راکتور اتمی اراک با بتن》فرزندان ملت را به خیابان کشیدند تا برای از دست دادن داشته هایمان پای کوبی و جشن بزرگ برگزار کنند! 《 صرفا بمنظور بهره برداری انتخاباتی 》این حرکت آنچنان ناشیانه و گل بخودی بود که مسببین همان قرارداد( برجام ) انگیزه فشار بیشتر بر کشور را پیدا کرده به فهم وشعور این مردم خندیدند! یا در مورد توان موشکی وقدرت راهبردی آن بجای شعف و غرور سخنانی گفته شد که نه تنها در جهت تقویت عرصه دیپلماسی کشور نبود بلکه میدان آن را تنگ کرد تا در نهایت مثل آب خوردن توافق برجام را کنار گذاشتند و حاصل چندین سال مذاکرات فشرده و پر هزینه دود هوا شد و به همان حداقل ها هم تن ندادند.
آمریکا و غرب به خوبی می دانند که تواننظامی آنان در منطقه گوشت زیر دندان فرزندان میدانی این ملت است، وقتی در عرصه دیپلماسی آنها به دروغ بلوف میزدنند و می گفتند گزینه نظامی ما روی میز است در مقابل مسئولین ما چقدر توانستند از گفتن واقعیت پر قدرتی که در اختیار داشتند بهره ببرند؟ و آن را به رخ حریف بکشانند که گزینه نظامی ما هم روی میز است! اگر با اتکا به همان پشتوانه فراهم شده که به قیمت خون دانشمندان عزیز کشور محقق شده و شهید حاج قاسم سلیمانی قربانی بزرگ آن گردید توازنی در جهت رسیدن به آرزوها بر قرار می شد از ترکمنچایهای در دستور کار جلو گیری می شود .
《 بله سازش حداقلی برای حفظ حداکثر، مطلوب است ولی سازش حداکثری برای تامین حداقل، نا مطلوب》
آنچه که رضایت مندی مردم ومنافع ملی کشور را تامین می کند عملکرد واحد مجموعه دیپلماسی و میدان در راستای تقویت نیازمندیها به معنای عام ودر ابعاد مختلف برای رسیدن به آرزوهای بحق است.
✍علی محمد نظری
https://sobhedelfan.ir/?p=23775

